+ مشهد - زیارت

  -  اَنا عَلی اِبن الاَباسلط الشَریفی. هَل هُو السِیفُ الاَسبَق. السلام و ...

  + اینجا هم نمی خوای دست از مسخره بازی برداری؟

  - حرف بدی زدم؟ داشتم به عربی خودم رو معرفی می کردم.

  + مثل اینکه من سال ها ایران زندگی کردم. به اندازه ای که حرف تو رو بفهمم فارسی بلدم.

  - نوکرتم حاجی. خیلی مخلصیم.

  + مگه اینجا چاله میدوونه؟ یا من پسر خاله تَم که اینجوری صحبت می کنی؟!

  - شرمنده. سلام علیکم.

  + علیکم السلام.

  - حاجی عرضی داشتم. یه مشکلی دارم که خواستم کمکم کنی.

  + من وقت شنیدن حرف های تو رو ندارم. اشتباهی اومدی.

  - من هزار کیلومتر راه اومدم که دو دقیقه حرف بزنم و یه خواهشی کنم، اونوقت شما وقت نداری؟!

  + هزار کیلومتر راه اومدی، از دیشب منّتش رو سَرِ خورشید خانوم و آقای ماه و ده نفر دیگه گذاشتی. چیزی نمونده که خرج من کنی.

  - اگر هم سرِ ده نفر منت گذاشتم، حداقل ده نفر هم با خودم آوردم.

  + نُه نفر بعدی خودشون حرف دارن و ما می شنویم. در ضمن همه این جمعیت از راه دور اومََدَن. نکنه انتظار داشتی من بیام خدمتت؟

  - اصلا ببخش. من از همین فلکه اول اومدم. دو دقیقه وقت بده تا حرفم رو بزنم.

  + حرف تو در راستای اصول ما نیست، از دست من کمکی بر نمی آد.

  - چطور خودتون هر کاری می کردید؛ به من که رسیده با اصولتون مغایرت داره؟؟

  + کار ما بر اساس عرف و شرع بوده ولی کار تو مستحق آتش دوزخ.

  - اینقدر من رو از آتیش دوزخ نترسونید. وقتش که برسه اون رو هم به جون می خرم. الان یک ساله که آتیش بزرگ تری به دِلَمه. وجودم دوزخه. وقتی نمی بینمش آتیش همه جونم رو می گیره.

  + کولی بازی درنیار. خیلی کوتاه طی چند جمله حرفت رو بزن و برو.

  - یک ساله که عاشق یه خانومی هستم. زندگیم شده دلتنگی. شب بیداری. اشک. مثل دیوونه ها با خودم حرف می زنم. مغزم در حال انفجاره.

  + خوب که چی؟! بحث پیامک دیروزتونه؟ کاری کنم که اون هم عاشق بشه و دلتنگ. که شب ها خوابش نبره و مثل دیوونه ها با خودش حرف بزنه و در آخر مغزش منفجر بشه؟!

  - مگه از پیامک خبر داری؟

  + بله

  - نه بابا این حرف ها چیه. مشکلاتی که لیست کردم همه موهبت هستن. همه لطف اونه. به این راحتی ها شامل حال کسی نمی شه. این دقیقا همون موفقیتی هست که نصیب من شده. اگه اون هم می خواد به این موفقیت دست پیدا کنه خودش پاشه و بیاد اینجا و از تو درخواست کنه که کمکش کنی. ربطی به من نداره.

  + خوب پس مشکلت چیه؟

  - فقط می خوام بدونه که عاشقانه دوستش دارم.

  + همین؟

  - آره. همین.

  + اون می دونه. خبر داره. لازم نیست من کاری بکنم.

  - خداییش راست می گی؟ یعنی می دونه که من صادقانه عاشقشم؟ یعنی می دونه که این حرف هایی که میزنم زبون بازی نیست؟ می دونه که اگه میگم تو الماس شرقی، دارم حرف دلم رو می زنم؟

  + آره می دونه. همه رو می دونه.

  - پس حیفِ اون هزار کیلومتری که به اون سختی اومدم.

  + گم شو بیرون تا ندادم مأمون دهنت رو صاف کنه.

  - نوکرتم حاجی. دفعه بعد به عشق خودت میام. تهران کار داشتی بیا پیش خودم.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٢
تگ ها: عشق
    پيام هاي ديگران()   لینک