+ رمضان

قرار نیست همیشه حرف هایی بشنوی که دوست داری. جنبه داشته باش و چهارتا حرف بشنو که شاید دوست نداری. بیا یکبار بشینیم و ببینیم چند چندیم؟

گفتی بزرگم، گفتم بزرگی.

گفتی حرف، حرفِ مَنه. گفتم حرف، حرفِ توست.

بدون اینکه نظر من برات مهم باشه یه سری قوانین ابلاغ کردی و گفتی اگه رعایت نکنم جزاش داغِ وُ دِرَفش. احتمالا بعدش دیدی خیلی تند رفتی برای انجامشون جایزه هم گذاشتی. گفتی حوری می دی و قوری. اگه از اول نظر من رو می پرسیدی شاید همه حرف هات رو رعایت می کردم ولی الان اون جوری که خودم دوست دارم انجام می دم.

گفتی حروم خوری نکنم، حروم خوری نکردم ولی یه چیزهای حروم خوردم.

گفتی سرم رو بذارم روی خاک و با چشم های بسته باهات صحبت کنم، سرم رو بالا گرفتم و چشم تو چشم حرف هام رو زدم. تعداد دفعاتش رو هم خودم تعیین کردم. یعنی هر وقت حرفی داشتم اومدم پیش ات.

گفتی دل کسی رو نَشکَنم. از وقتی یادمه بذر لبخند روی لب های دوستام پاشیدم، در عوض چَکَّش از چین وارد کردی و دادی دستِ شون.

گفتی یک ماه نخور، ننوش... یک ماه نخوردم، ننوشیدم.

امروز که روز اول ماه رمضانه اعمال ام رو بریز روی ترازوت، نتیجه هرچی شد، حوری و قوری اش مال خودت، داغ وُ درفشِش مال من، در عوض بذار یه حرفی رو بزنم.

وقتی می گی، بزرگم، باید بزرگی کنی. از اول گفته بودی یکماه نخور، ننوش ولی نگفته بودی یکماه نبینِش. اگه قرار باشه این رو هم امسال اضافه کنی، کم کم به بعضی چیزها شک می کنم. اونوقت شاید بیشتر از قبل شرمنده ات بِشَم.

می دونم بزرگی. دلت برام تنگ شده بود و می خواستی یه جوری بِکِشی در خونه ات تا یه گپی با هم بزنیم. شرمنده که سرم شلوغ بود و دیر بهت سر زدم ولی یادت باشه هر وقت دل ات برام تنگ شد لازم نیست پاهات رو بذاری روی رگ احساسم که من رو بکشونی اینجا، خیلی راحت بیا کنار میزم، یه صندلی چرخ دار میذارم و یه فنجون چای. تازه خورشید خانوم رو هم نشونت می دم. حالا مواظب خودت باش.

راستی محمد داره زن می گیره، کمک کن خوشبخت بشن. اون مثل من پوست کلفت نیست که بتونه هر شرایطی رو تحمل کنه. به اندازه من هم گناهکار نیست که بخواد تقاص کارهاش رو توی این دنیا پس بده. پس خوشبختشون کن. دمت گرم.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢۸
تگ ها: دوستی
    پيام هاي ديگران()   لینک