+ بوگاتی یا موتور سیکلت

نبوغ برای نسل ما ارثیه. این رو مدیون جَدّمون هستیم که به دلیل دزدیِ یه مُشت کاه از طویله همسایشون، از مشکین شهر فرار و به روستای فعلی مون مهاجرت کرد.

چند روز پیش پسرِ بزرگم زنگ زد و پرسید: بابا بوگاتی کِرِم رنگ بهتره یا موتور سیکلت سبز. فهمیدم که این پسر هم مثل بقیه ی خاندانمون نابغه ست. البته نفهمیدم که در این پرسش می خواد رنگ کِرِم رو با رنگ سبز مقایسه کنه یا ماشین رو با موتور یا کارخانه بوگاتی رو با کارخانه موتورسازی چینی؟!

امروز به دوستم گفتم که پسرم همچین سوالِ بی ربطی رو پرسیده، ولی دوستم گفت که پسرت با خط کش تو دنیا رو متر نمی کنه. اون به قیمت دوتا محصول نگاه نمی کنه. حرف مردم هم براش مهم نیست. چون هر دوتا رو دوست داشته و مردد شده که کدام رو انتخاب کنه، این سوال رو پرسیده.

***

به ذهنم رسید، حالا که تو رو خیلی دوست دارم با همه چیزهایی که از قبل دوست داشتم، مقایسه کنم و درجه عشقی که به تو دارم رو بسنجم.

1- از لواشک شروع می کنم. همون هایی که توی جاده هراز نزدیک آمل از جلوی مغازه ها آویزونه. یه کم جوهر لیمو و نمک اضافه کنی که، وا وِی لا. این لواشک بسته ای های توی مترو هم جایگاهی دارن برای خودشون.

2- سیب زمینی سرخ کرده با سُسِ تند، خیلی آدم رو به شک می اندازه.

3- بچه که بودم دوست داشتم یه توپ فوتبال داشته باشم. الان دارم با توپِ فوتبالِ دوره ی بچگی مقایسه ات می کنم.

4- دنده کبابی شاندیز این روزها دیوونه کننده ست.   

5- مرحله فینال مقایسه، که ممکنه خیلی جایگاه تو رو متزلزل کنه، مقایسه تو با کتابِ گالان و سولمازِ.

چشم هام رو آروم می بندم و فکر می کنم. چون اگه نگاهمون به هم گره بخوره شاید احساسی تصمیم بگیرم. احتمالا این مقایسه برای تو مهم بوده و استرس وجودت رو گرفته.

حالا آروم چشم هام رو باز می کنم. می بینم داری ناخون هات رو می جویی، یه لبخند می زنم، دستام رو در امتداد شونه هام باز می کنم و می گم:

دیوونه... بیا بغلم. درسته که لواشک و سیب زمینی سرخ کرده و دنده کبابی خیلی برام عزیزن ولی من تو رو با نفس هام هم مقایسه نمی کنم چه برسه با این چِرت و پِرت ها. تو دلیل نفس های منی. نباشی ریه هام به التماس می افتند. این بازی ها رو درآوردم که وقتی جوابم رو شنیدی یه لبخند بزنی تا رنگین کمون توی آسمون ظاهر بشه.

***

عکس العمل احتمالی تو: عوضیِ لوس. صد بار گفتم از این شوخی ها با من نکن، استرس وجودم رو میگیره. بی مزه. یه بار دیگه از این شوخی ها کنی، می کُشمت.

   "بر فرورفتگی های این سنگ

                         دست بکش

                             و قرن ها

                                      عبور رودخانه را حس کن

    سنگ ها

             سخت عاشق می شوند

                                          اما

                                            فراموش نمی کنند."

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٤
تگ ها: دوستی
    پيام هاي ديگران()   لینک