+ شاتوت

  - مخلص آقای دکتر

  + سلام ممد آقا. خوبی؟ دیروز بعد از ساعت چهار هم صدای چکّش کارگرهات می اومد. یه تذکری بهشون بده.

  - ببخشید آقای دکتر. راستش مراسم جَهاز برونِ دخترم پرنیان رقیه بود. خودم نبودم و این بچه ها کوتاهی کردن. الان تذکر می دم. راستی اگه ناهار نخوردی، خانومم دیشب ماکارونی درست کرده بود که امروز زیاد آوردم. کمی از ناهار مونده. داغ کنم؟

  + ممنون. ناهار خوردم. عروسی دخترت هم مبارک باشه.

  + توت اعلا. توت اعلا. بدو که تموم شد. شیکر پاره آوردم.... خونه دار و بچه دار زنبیل رو بردار و بیا.

***

  * دکتر توت سفید کیلو چنده؟

  + نیم کیلو، هشتاد و سه هزار تومان.

  * چه خبره؟ ماشین جلویی نیم کیلو هفتاد هزار میده.

  + خوب برو از اون بخر. اون هم ماشین منه. توت هاش چینیه. ولی این توت ها مال باغ خودمه.

  * راستی، چرا به شما دکتر می گن؟

  + اخیرا من نه خواستگاری جایی رفتم و نه فرم استخدامی پر کردم که تو برای تحقیقات محل، اومدی. اگه خریدار نیستی برو بذار به زندگیمون برسیم.

  * فقط کنجکاو شدم. آخه همه دکتر صدات می کنن ولی خودت پشت وانت توت می فروشی؟

  + چون دکتر هستم، دکتر صدام می کنن و چون شغلم توت فروشیه، توت می فروشم. حالا بزن به چاک.

  * جان دکتر کوتاه بیا. چند ساله که مشتریت هستم. یه بار یه سوال ازت کردم. روم رو زمین ننداز.

  + داستانش طولانیه. فعلا برو از توی ماشین اون کلاهم رو بیار و نیم ساعت تنهام بذار، بعدش بیا تا برات تعریف کنم.

***

  * ما که نفهمیدیم چی شد؟ نیم ساعت تمام صافکارها و میکانیک ها و کاسب ها روزه سکوت گرفتن و تو فقط پلاک ماشین ها رو نگاه کردی. بعد از آخرین ماشین هم یه لبخندی زدی و همه برگشتن سر کارشون.

  + همکار بودیم. من دیوونه اش بودم. وقتی پایان نامه اش رو دفاع کرد، رفت و عضو هیات علمی دانشگاه شد. برای اینکه بتونم ببینمش برای ادامه تحصیل رفتم دانشگاه. همه درس ها رو با خودش می گرفتم. تمام سوالات کلاسی رو عالی جواب می دادم ولی برگه امتحانی رو خالی تحویل می دادم.

  * چرا؟

  + برای اینکه درس رو بیوفتم و باز با خودش کلاس بگیرم. ولی یه بار لج کرد و برگه های کلاسی رو به برگه امتحانم دوخت و نمره قبولی داد.

  * چرا این کار رو کرد؟

  + خودش می گفت اگه این کار رو نمی کرد به دلیل چندین بار مشروطی از دانشگاه اخراج می شدم ولی با این کارش حداقل اخراجی از دانشگاه همراه با دریافت مدرک دکترا بوده.

  * بعدش چی کار کردی؟

  + درخواست دادم که همونجا هیات علمی بشم ولی چون سنم بالا بود، قبول نکردن. شروع کردم به کتاب فروشی درب دانشگاه. ولی دانشگاه شصت تا در داشت و اون هر روز از یکی می اومد. این بود که وانت خریدم و اومدم اینجا توت و شاتوت می فروشم. اینجوری عصر ها که رد می شه می تونم لبخندش رو ببینم.

  * چی چی رو ببینی؟ اون که اصلا روش به سمت دیگه ای بود! تو چه طوری لبخندش رو دیدی؟

  + از غُد بودنشه که روش رو بر می گردونه. اون موقع ها هم وقتی می دید من عاشق لبخندش هستم موقع خندیدن از پنجره بیرون رو نگاه می کرد. مطمئن هستم اگه وقتی رد میشه نخنده، حتما نگاهم می کنه که من بفهمم نمی خنده.

  * خوب به چی می خنده؟

  + موقعی که کنار هم بودیم من دیوونگی می کردم و اون می خندید. اون مقوا بزرگه رو میبینی که سر خیابون دست شاگردمه؟

  * آره. مگه قیمت روش ننوشتی؟

  + زیر قیمت هر روز یه اشاره ای از خاطرات مشترکمون می کنم. وقتی می رسه سر خیابون با دیدن اون تجدید خاطره می شه و هفت ثانیه زمان می بره که به من برسه. توی این هفت ثانیه، من کل هفت آسمون رو می گردم و میام. مثلا امروز زیر قیمت نوشتم: Ali One، Ali Two، Ali دنده به دنده.

  * حالا این کاسب ها چرا اینقدر باهات همکاری می کنن؟

  + اوایل سر و صدا و ترافیکشون مزاحم بود. کم کم تمام مغازه های دو طرف خیابون رو خریدم و دادم اجاره. شرط کردم اگه بین ساعت چهار تا پنج عصر صدایی از مغازه ای بیاد، سریعا باید خالیش کُنَن.

  * اُه، اُه. دکتر اونجا رو ببین. همون ماشینه اون سمت خیابون وایساده و خانومه داره نگاهت می کنه.

  + ولش کن.

  * دکتر یه چیزیت میشه ها !. می گم وایساده و داره تو رو نگاه می کنه، حداقل برگرد و ببینش.

  + اگه برگردم، دیگه از فردا اونجا نمی ایسته.

***

بالاخره انقدر توی این خیابون توت و شاتوت می فروشم که یک بار زنبیلت رو برداری و بیای. فقط اگه موقع خرید خنده ات گرفت خانومی کن و روت رو به سمت دیگه ای نگیر.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۸
تگ ها: عشق
    پيام هاي ديگران()   لینک