+ بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...

یکی، دو ساعته که دارم زور میزنم متن عاشقانه بنویسم. یه چیزی تو مایه­ های این پیامک های احساسی که دست به دست میشن. نشون بدم که منتظرم، بگم که حالم خوب میشه وقتی به تو فکر میکنم. ولی هر چی وقت میگذره نا امیدتر میشم. آخه یه چیزهایی رو نمیشه زورکی انجام داد. هنر می خواد.

احتمالا اگه نتونم متن ادبی بنویسم، نوشته هام تاثیر خودشون رو نخواهند داشت. برای همین سعی کردم از اینترنت یه متنی کپی کنم و درج کنم.

اونوقت اگه این متن رو قبلا دیده بودی چی؟ اگه یه وقت در آینده روی وب میخوندی؟ وای، بلا به دور ...

اصلا من شاکی ام. چرا باید حتما متن قشنگ باشه تا تاثیر بذاره؟ کی این قانون رو نوشته؟ هر کی بوده، واسه خودش نوشته...

حالا اگه کسی دلش برای کسی تنگ بشه و نتونه ادای شاعرا رو دربیاره، باید بره بمیره؟ نخیر اصلا این خبر­ها نیست.

اگر هم این چیزها خیلی برات مهمه، بزرگی کن و فکر کن همه شعرهای حافظ رو من نوشتم. برای خود خود خودت.

یا این شعره هست که میگه: "بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم و ..." ، یه لحظه فکر کن حالا که نیستی این شعر رو من برات سرودم. میدونم حال خوبی بهت میده.

خلاصه عزیز من... بی زحمت یه هنری به خرج بده و قلم بخشش به این بی هنری ما بکش و بدون که:

"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"

بدرود.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٧
تگ ها: انتظار
    پيام هاي ديگران()   لینک