+ اهداء عضو

چند سال پیش، فرم اهداء عضوِ بیمارستان مسیح دانشوری رو از طریق وب سایت پُر کردم. در مراحل تکمیل فرم، گزینه "اهداء همه اعضاء" رو هم تایید کردم. اوایل فکر می کردم فقط از قلب و کلیه استفاده می کنن اما کم کم فهمیدم که دایره استفاده از اعضاء خیلی وسیعه.

دیروز که برادرم رباط صلیبی پای خودش رو به دست جراح سپرد، مطلع شدم که رباط جدید، بخشی از بدن شخصی بوده که قبلا به دلیل مرگ مغزی از دنیا رفته. دیگه یقین کردم روزی که مرگ مغزی بشم فقط پوست ام رو داخل یه کیسه زباله تحویل پدرم خواهند داد. اینجوری؛ حداقل کار اون بنده خدا هم راحت تر می شه. می تونه تو خاک گلدون دفنم کنه و هزینه های کفن و دفن رو صرف امور خیریه کنه!

از دیروز که اطلاعاتم در این خصوص افزایش یافته به یه تضادی رسیدم که داره اذیتم می کنه. نمی دونم اهداء قلبم کار درستی هست یا نه؟

اینکه قلبم به یه انسان دیگه زندگی می بخشه و همچنان این شانس رو داره که به عشق تو به طپش خودش ادامه بده، خیلی خوبه اما این قلب عادت کرده در وجود کسی باشه که تمام سلول های بدن اون شخص، از سلول های مغز گرفته تا دست و پا، با یه نظم خاصی عاشق تو بودن. حالا اگه در بدن شخص جدید به جز این قلب، بقیه سلول ها نتونن اینقدر تو رو دوست داشته باشن کار این قلب لامصّب خیلی سخت می شه.

دیگه نمی تونه با مغز درد دل کنه.

نمی تونه از پاها خواهش کنه که وقت و بی وقت به سمت تو بیان.

احتمالا دست ها به حرف اون گوش نمی دن و برای تو گل نمی آرن.

زبان اون شخص، نمی تونه روزی هزار بار جمله "دوست دارم" رو به تو بگه.

وقت طلوع و غروب خورشید، منتظر می شینه که چشم ها از زیبایی های خورشید خانوم براش تعریف کنن. اما همه ی چشم ها که نمی تونن زیبایی های خورشید خانوم رو ببینن. اینجوری قلبم اونجا احساس تنهایی می کنه. دلش می گیره و بی صدا زانوش رو بغل می کنه. بعد سر آستین اش خیس می شه و چشم هاش سرخ.

حالا بقیه اعضاء تو بدن افراد دیگه چه عذاب های مشابهی می کشن، بماند. تصور شرایط این دلِ لامصب، عذابم می ده.

   "این بار می خواهم

                           تکه

                                 تکه

                                       تکه کنم خود را

                                            تا دوباره دست کسی

                                                          شاید...

    نه!

    این پازل را

    هزار بار هم که بچینی

    همان می شود."

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٤
تگ ها: عشق و دوستی
    پيام هاي ديگران()   لینک