+ ایژ گیریژ نی، یوز پالازنی

 بابام هر وقت خیلی شاد و شنگول می شد، وانمود می کرد که داره فرانسوی صحبت می کنه. با صدای بلند و با سرعت می گفت: " ایژ گیریژ نی، یوز پالازنی".

 امروز که نزدیک افطار داشتم برمی گشتم خونه، از علی بن لادن (میوه فروش محل)، بلندگوی دستیِ سبزی فروشی رو قرض گرفتم. منتظرم که حدودای ساعت یک بامداد که همه بچه های مَحَل به خواب رفتن، با بلندگو برم خیابون و با عجله همه رو از خواب بیدار کنم. جمعشون کنم وسط میدون و با بلندگو فریاد بزنم، ایژ گیریژ نی، یوز پالازنی.

 مطمئنم اگه بدونن که چرا و چقدر خوشحالم، همه با هم در جواب من خواهند گفت: ایژ گیریژ نی، یوز پالازنی.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٦
تگ ها: دوستی
    پيام هاي ديگران()   لینک