+ بهشت - 2

بفرمایید داخل. این همون بهشتیه که خداوند به مومنان روزه دار وعده داده بود. یک ماه در گرمای تابستان روزه داری کردی، با اینکه خیلی نِق زدی اما خدای مهربون گلایه هات رو ندید گرفت و این پاداش بزرگ رو به تو داد. حالا تا چند دقیقه دیگه می بینی که همه چی درست مثل همون چیزیه که وعده داده شده بود.

داخل این رودخانه، شیر جاری شده و عسل. می تونی داخل اون غوطه ور بشی و لذت ببری، و یا مسیر رود رو به سمت سرچشمه و آبشارِ زیبای اون برعکس طی کنی.

رود از بین یه تنگه یِ بزرگ و زیبا عبور می کنه. تنگه ای که از صخره هایی به بزرگی و بلندی خدا ساخته شده. می رسی به یک دشت وسیع. تا جایی که چشم کار می کنه، درخت هست و گل و گیاه. بوی گل ها، تو رو می بره به لحظات خوش کودکیت. به روزهایی که مامانت برای شام برنج می پخت با خورشت قورمه سبزی. اون دور دورها، کوههای بلند و قشنگی می بینی که مثل دیواره های قلعه این دشت رو در آغوش گرفتن.

پشت رود شیر و عسل، چندتا اسب می بینی که در حال چرا هستند و یه کره اسب کوچولو کنارشون داره بازیگوشی می کنه. هر کدوم رو که صدا بزنی، بال هاش رو باز می کنه و تو رو می رسونه به هر سمتی که بخواهی. درست قرینه اونها، این سمت رود، گاوهای بزرگی می بینی که پوست خال خالیِ سیاه و سفیدشون از بین گل های رنگی، درست مثل اون توپ های چهل تیکه ای که در دوران بچگی آرزوشون رو داشتی به چشم می خورن. فقط کافیه به اونها فکر کنی تا خیلی سریع به لذیذ ترین کباب ها تبدیل بشن.

پشت هر برگ گل، یه حوری سیمین بدن نشسته که سالهاست منتظر توست. اگه یه شاخه از اون گل های زیبای دشت، گوشه موهای هر کدوم از حوری ها بذاری، زیبایی ترکیبی چیزی می شه مافوق تصوّر بشر.

اون سمت این دشت بزرگ، می رسی به تنگه دوم که خیلی بزرگ تر و زیباتر از تنگه یِ اوّله. انتهای تنگه، آبشار و سرچشمه یِ رود در زیباترین نقطه بهشت قرار داره. جلوی درب بهشت هم یه سگِ بزرگِ باهوش نشسته که مانع ورود مزاحم به حریم شما می شه امّا اگه خودت و دوستات به اون نزدیک بشید، آروم چشم هاش رو می بنده و اجازه می ده که باهاش بازی کنید.

قطعا درخواست بیشتری نخواهی داشت، اما اگه داشتی فقط کافیه به من فکر کنی تا ظاهر بشم.

***

بهشتی که اون فرشته یِ مهربون نشونم داد خیلی شبیه جایی بود که دیروز با هم رفتیم با این تفاوت که خیلی تاریک و دلگیر بود. آخه مگه می شه داخل بهشتی که خداوند وعده داده، خورشید خانوم نباشه؟! البته تقصیر اون فرشته نیست. اگر اون هم زیبایی های تو رو دیده بود دیگه هیچ وقت اینقدر با تاکید از قشنگی های حوری های سیمین بدن صحبت نمی کرد.  

زیبایی بهشتی که دیروز با هم بودیم از نور وجود تو بود و اگر نه، مشابه اون تنگه ها و دشت ها در همه جای دنیا پیدا می شه.

الان دارم به اون فرشته فکر می کنم. می خوام ظاهر بشه. می خوام به اون بگم، اتفاقا من چیزی بیشتر از بهشت خدا می خوام. من خودِ خورشید خانوم رو می خوام.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٧
تگ ها: عشق و انتظار و مادر
    پيام هاي ديگران()   لینک