+ طناب دار

احتمالا یکی از دلایلی که باعث شده ساده از کنار عشق من نسبت به خودت بگذری، این بوده که فکر می کنی من خیلی راحت به تو رسیده ام. امروز می خوام سختی هایی که طی کرده ام تا به تو برسم رو بگم، به این امید که تاثیری روی تو بذاره و مهربون تر بشی.

اول از همه، با چندصد هزار نفر مشابه خودم رقابت کردم تا برای به دنیا اومدن، مامانم من رو انتخاب کنه. خداییش اون آخری، خیلی سمج بود. یه زیرپا بهش زدم تا زمین خورد و من به خط پایان رسیدم.

وقتی شیرخواره بودم به فقر بی محلی کردم و به جای شیرِ مادر و سِرِلاک، با آبِ قند صورت خودم رو سرخ نگه داشتم ولی دعوتِ حوری های شیرخوارِ بهشتی رو لبیک نگفتم.

پنج سالم بود که موتورِ آقا پرویز، برادر زن ممد آقا ساندویچی، از سر حسودی قصد کرده بود که مانع رسیدن من به تو بشه، ولی نتونست.

توی تست کنکور، یه سوالی بود در خصوص انتگرال تو در تو (یادته؟ فکر کنم سوال هیودهمِ ریاضی بود)، باور کن بلد بودم ولی به عمد و به خاطر تو جواب ندادم. اگه جواب داده بودم رشته یِ قبولیم عوض می شد و مسیر زندگیم متفاوت.

هجده سالم بود که یه دشنه به مقصد شاهرگم به حرکت دراومد، خیلی منطقی باهاش صحبت کردم و گفتم که قراره سال ها بعد تو رو ببینم، اون هم قبول کرد و در لحظه آخر به جای شاهرگ، گوشه یِ فکّم رو شکافت.

چند بار هم قرار بود که پیشنهادات کاری فوق العاده، از اون وَرِ آب به دستم برسه که به لطف دعای خیر مامانم، این اتفاق نیوفتاد.

***

این ها یه بخش کوچیک از کارهایی بود که من برای رسیدن به تو انجام دادم. اما حالا که پیدات کردم:

حتی اگه تقصیر گم شدن هواپیمای مالزی رو گردن من بندازن...

یا اگه دلیل پاره شدن لایه ی اُزون رو به کارهای من ربط بِدَن...

یا بدتر از اون به همه بگن که من عکسِ خدا رو پاره کردم...

اگه به هر بهانه ای طناب دار رو گردن من بندازن تا مجبورم کنن از عشق تو بگذرم...

بالای چهارپایه اعدام نگاه تو چشم هات می اندازم و می گم: خیلی خوشحالم که چرخِ فلک طوری چرخید تا من تو رو پیدا کنم. حالا هم حاضرم جونم رو به جرم نکرده بدم ولی عشق تو رو از دل بیرون نکنم.

وقتی تصور می کنم با گفتن این جمله در حالی که طناب دار دور گردنمه، این شانس رو دارم که یه لبخند ناز گوشه یِ لب های قشنگت بِکارم، وسوسه می شم که خودم رو به جای رهبر گروه داعش تسلیم بشار اسد کنم.

دوست دارم خورشید خانوم.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٥
تگ ها: عشق
    پيام هاي ديگران()   لینک