+ قتل واژه ها

روزی که پای تو به دلم باز شد، یه دوست ساده بودی که خیلی سریع برای من خاص شدی. انقدر خوب بودی که همه یِ جاهای خالیِ دل و زندگیم رو پر کردی. شدی دوستم. شدی همدمم. شدی عشقم.

از اونجایی که برای پر کردن بزرگترین خلاء زندگیم بیشتر از هر چیز به عشق نیاز داشتم، سعی کردم فقط از این زاویه به تو نگاه کنم اما قانون عاشق و معشوقی یه قانون خاصیه. تو نمی تونی عاشق کسی باشی و انتظار داشته باشی که وقتی در تنگنای زندگی قرار می گیری بیاد و کمکت کنه. اصلا معشوق آفریده شده که آدم رو توی تنگنا بذاره. که البته خیلی هم شیرینه. اما یه وقت هایی تو زندگی به یه دوست خوب نیاز داری که بیاد و دستت رو بگیره. بیاد و از تنگنا بکشتت بیرون. نمی دونم چرا این روزها وقتی می خوام تسلیم زندگی بشم، خود به خود تصویر تو میاد جلوی چشم هام. دو روز پیش در جایگاه یه دوست خوب دستم رو گرفتی. ازت ممنونم.

الان می بینم که هم یه دوست خوب دارم و هم یه عشق فوق العاده.

***

چندتا جای خالی دیگه هم توی زندگیم هست که اگه بتونی پر کنی، خیلی خانومی کردی.

آسانسور ساختمونمون یه سرویس کار حرفه ای لازم داره.

توی باشگاه یه حریف تمرینی خوب لازم دارم که هم کتک خور خوبی باشه و هم دست بزن خوبی داشته باشه.

وقتی سر

***

دیروز داشتم این متن رو می نوشتم که یه اشتباه، موجبات دلخوری تو رو ایجاد کرد. ذهنم طوری به هم ریخت که هرچی فکر می کنم که ببینم اون دو کلمه یِ سطر آخر قرار بوده سرآغاز چه جمله ای باشه، تلاشم بی نتیجه ست. خواستم بگم اگه دلخوریت می تونه یه همچین بلایی به سر واژه ها بیاره و جون نوشته ها رو بگیره، حدس بزن که چه بلایی به سر من و دلم میاره.

تو آفریده شدی که با لبخندت، دنیا رو قشنگ کنی. یعنی فلسفه یِ خلقت خورشید خانوم همینه.

پس لال بشه زبونی که ناراحتت کنه. کور بشه چشمی که تحمل دیدن ناراحتیت رو داشته باشه.

تو فقط بخند.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٦
تگ ها: عشق
    پيام هاي ديگران()   لینک