+ قمار

ده روز مونده به مراسم عروسی، اقوام نزدیک داماد هر شب بعد از شام جمع می شدن خونه داماد. زن ها توی یه اتاق می رقصیدن و مردها توی اتاق دیگه دَبِرنا بازی می کردن. کم کم قماربازهای حرفه ای که با مشکل جا مواجه بودن خانواده دامادها رو تحریک کردن که به جای دبرنا، اجازه بدن که این افراد رسما قمار بازی کنن. اینجوری هم اونها جا برای بازی داشتن و هم داماد با پول تَلَکِه1، خرج عروسی رو تامین می کرد.

الان رو نمی دونم ولی هجده سال پیش، شهرک سلطان آباد در جاده ساوه، آخر دنیا بود. جایی که فقیر ترین آدم های شهر رو در خودش جا داده بود. سلطان آباد پیاده رو نداشت. همه مردم وسط خیابون راه می رفتن و هیچ راننده ای حق بوق زدن نداشت. باید تحمل می کرد و به سرعت پیاده ها، می روند. خونه یِ سی و هشت متری عمّه یِ من، آخر شهرک سلطان آباد، کنار ریل راه آهن بود. روزهای منتهی به عروسی پسرش، زن ها پایین می رقصیدن و مردها شب ها تا صبح بالای پشت بوم قمار بازی می کردن.

یه عصر جمعه پنج نفر به قصد قمار، مسیر سلطان آباد رو در پیش گرفتیم. وسط سلطان آباد چرخ دستی میوه فروش های دوره گرد امکان حرکت ماشین رو به حداقل رسوندند. وقتی صدای اعتراض ما بالا رفت به کسری از دقیقه یه ارتش تا بُن دندان مسلح رو مقابل خودمون مشاهده کردیم. تا جایی که می شد پنج تا موجود زنده رو زد که همچنان جزو زیر مجموعه موجودات زنده بمونن، ما رو زدن.

با تن و بدن کبود نشستیم پای قمار. من تنها دانش آموز مجموعه بودم که کلا با سه هزار تومان سرمایه مشغول قمار شده بودم. خیلی سریع همه سرمایه ام رو که از راه کار نیمه وقت پس انداز کرده بودم، باختم. یه بچه هفده ساله که تمام سرمایه اش رو باخته بود خیلی شرایط سختی رو تجربه می کرد. بقیه به بازی خودشون ادامه دادن و من خوابیدم. تا صبح کابوس می دیدم و هر یک ساعت یکبار به صدای عبور قطار با وحشت از خواب می پریدم. صبح پول کرایه برگشت به خونه رو قرض کردم و برگشتم.

اگه قدرت تحلیل امروز رو داشتم حتما بعد از باخت چند تا نکته یاد می گرفتم:

اول: قمار بازی نکنم.

دوم: اگر قصد بازی دارم عجله نکنم. پول جمع کنم و با سرمایه زیاد وارد بازی بشم. آخه سرمایه کم قدرت انتخاب و ریسک رو از بین می بره.

سوم: تا اصول قمار رو یاد نگرفتم، وارد بازی نَشم.

چهارم: همه سرمایه ام رو قمار نکنم.

***

در توهم جبران اون سه هزار تومان، بدون اینکه اصول بازی رو یاد بگیرم، بدون اینکه قدرت انتخاب و ریسک رو برای خودم ایجاد کنم، همه یِ زندگی ام رو قمار کردم و خیلی سریع باختم. حالا باید تا آخر عمرم کابوس ببینم و با عبور هر قطار، به وحشت از خواب بپرم. ولی اینبار اونقدر جوون نیستم که بتونم زخم های تن و بدنم رو فراموش کنم.

1- تَلَکِه به پولی گفته می شود که برگزار کنندگان قمار از بازیکنان دریافت می کنن. مقدار آن متفاوت است اما معمولا ده درصد از هر بانک می باشد.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢
تگ ها: انتظار
    پيام هاي ديگران()   لینک