+ نیایش

خدایا...

خودت میدونی تا حالا نه ازت چیزی خواستم و نه برای مشکلاتم گلایه ای کردم.

اگه چیزی هم دادی، صبح به صبح یه تسبیح حمدت رو گفتم.

اما امروز تمام زندگیم درد گرفت... زخمی که کفش قشنگم روی پام ایجاد کرده بود، به تمام وجودم سرایت کرده.

میشه امشب یه توک پا بیای پایین؟

یه فنجان چایی با هم بخوریم... لیوان دسته دار هم داریم.

فکر کنم تو کابینت گز اصفهان و پولکی هم مونده باشه.

چند دقیقه به حرفهام گوش بدی...

بعدش "دستم رو بگیری و با خودت ببری..."

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢۱
تگ ها: انتظار
    پيام هاي ديگران()   لینک