+ روزهای تو مبارک.

قصد دارم هدیه ای به مناسبت روز زن تهیه کنم، اما مانده ام که "چه به پای تو بریزم که پسند تو بود؟".

هیچ فروشگاهی را سراغ ندارم که هدیه ای لایق  شان و مقام تو بفروشد، برای همین قصد دارم تمام دنیا را با روبانی قرمز که منطبق بر خط استواست با پاپیون های بزرگی که از سمتی به قطب شمال و از سمتی دیگر به قطب جنوب می رسد پیشکش کنم. لطفا چند تن از دوستانت را معرفی کن تا من را برای بستن روبان یاری کنند. به پاس قدردانی از زحماتشان تمام سمت های کلیدی جهان را تقدیمشان خواهم کرد، چون به خاطر دارم که همواره از تضییع حقوق زنان در این جهان گله مند بودی و از اینکه بسیاری از سمت های کلیدی حق زنان بوده، و مردان به ناحق بر آن کرسی جلوس کرده اند، دلخور.

صمیمی­ ترین دوستت، که می دانم بسیار دنیا دیده می باشد رییس جمهور امریکا خواهد بود. برای اینکه ترازوی جهان به یک سمت سنگین نگردد دو تن از دوستان با ایمانت را معرفی کن تا به عنوان رهبران طالبان و القاعده مدیریت خاورمیانه را برعهده گیرند. قطب و قدرت اقتصادی اروپا نیازمند رئیس جمهور است. لطفا یکی از دوستان کوتاه قد خود را معرفی کن تا رئیس جمهور آلمان شود و یک خوش چهره را برای فرانسه. خودت هم رهبر ایران باش. در آخر چند نفر از دوستان دوران ابتدایی که موفق نشدند ادامه تحصیل دهند و کمی شجاع­تر از شما بودند معرفی کن تا مدیریت دریا و کشتی های نواحی سومالی را برعهده بگیرند.

این جهان با تمام سمت های کلیدی تقدیم به تو و دوستانت.

اما...

اما مواظب باشید، در دنیایی که یک زن جنگ جهانی دوم را بنا کند، در دنیایی که یک زن دستور حمله اتمی به ژاپن را دهد، در دنیایی که یک زن به عنوان رییس جمهور امریکا به عراق و افغانستان حمله کند و صدها هزار همنوع خود را بِکُشد، و یا چند زن برای اینکه در بهشت جایگاه رفیعی داشته باشند سر همنوعان خود را مانند چهارپایان و بل وحشیانه تر ببرند، انصاف نیست که بهشت زیر پای پدران نباشد. که اگر اینگونه باشید رغبتی برای لبخند زدن به روی مادرم نخواهم داشت.

باز هم نمی دانم چرا... نمی دانم چرا حس می کنم که در دنیای قبلی سمت هایی بود کلیدی تر از این سمت ها و عموما در اختیار زنان.

وقتی شهرداد روحانی به روی استیج می رفت و زنان هنرمند با نظم فوق العاده خود مشغول نواختن ویالون می شدند، وقتی دکتر سمیعی وارد اتاق عمل می شد و می دید زنان پزشک اکثر کارها را انجام داده اند، وقتی یک دانشمند مرد پشت درب آزمایشگاهی منتظر می ماند تا خانم تکنسین جواب آزمایشات را بیاورد، وقتی مادری، فرزندی دانشمند پرورش می داد، وقتی زنی امید را در خانه ای زنده نگه می داشت، وقتی دختری با لبخند خود دنیای پسری را می ساخت...

چه سمت های کلیدی در اختیارتان بود که قدر ندانستید.

می دانم که روح بزرگی دارید. می دانم که در طول تاریخ سختی هایی کشیده اید که عامل بسیاری از آنان مردان بوده اند و می دانم که عذرخواهی من به نمایندگی تمام مردان جهان التیامی برای زخم های کهنه شما نخواهد بود اما باور دارم که هنوز در دنیایی که قدرت دست مردان است، تمام سمت های کلیدی در اختیار شماست.

   شاید، باید بعضی تعاریف را عوض کنیم.

      تعریف سِمَت، تعریف کلیدی بودن، تعریف اهمیت و تعریف موفقیت.

         شاید، باید چشمانمان را از نو بشوییم.

            شاید، باید.

                روزت مبارک.

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱٧
تگ ها: مادر و دوستی
    پيام هاي ديگران()   لینک