+ گالان

هدیه به دوستی که با هدیه خود خواب شب را بر من حرام کرد.

"آتش، بدون دود نمی شود، جوان بدون گناه"

   امر کن! اخم کن! بزن! بیازار!

   تا بدانی چه عزیزی نزد من؛ گزل، نازنینم!

   

   این سو آب، آن سو آب

   ما عجب دلاورانی هستیم که تشنه می میریم!

 

   گلوله ای که مال من است، نباید در تن تو بنشیند.

 

   پدرم می گوید: "از سولماز بگذر، که رنج می آورد."

   مادرم گریه می کند: "از سولماز بگذر، که مرگ می آورد."

   خواهرهایم به من نگاه می کنند، با خشم، که ذلیل دختری شده ام.

   آه سولماز... اینها چه می دانند که عاشقِ سولماز بودن چه درد شیرینی ست.

 

   درماندگان تنها سلاحشان حرف است، نه اعتبار حرفی که می زنند.

 

   کشتن یک دروغ، بسیار سخت تر از شکستن یک سپاه است.

 

   عاشق برای گریستن بهانه می خواهد. عاشق برای کشته شدن، بهانه نمی خواهد.

 

   پرنده به دام صیاد افتاد. عشق چه ذلّت مطبوعی دارد!

 

   خدا عاشق را همیشه می بخشد گالان، به شرط اینکه به راستی عاشق باشد. این را همه می دانند حتی ملّاها!

   گالان گفت: مگر خدا ببخشد؛ والّا هیچ کس آن گرگ را که سگ گلّه شود و پای چوپان را بلیسد نخواهد بخشید.

 

   گالانی زندگی کردن، گالانی قرار گذاشتن هم دارد.

 

   مرگ، هرگز بدرقه نمی کند، به پیشواز می آید.

 

   "اگر پایم به ساحل آرزو نرسید، آق اویلر!

   اگر دستم به کشندگان عموهایت نرسید، آق اویلر!

   وصیّتم این است: ساحل را به خانه آخرتم بیاور، آق اویلر!

   وصیتم این است: نگاه منتظرم را ناامید مکن، آق اویلر!"

 

   کسی که حرفی برای زدن دارد، اگر نمی خواهد به خدا خیانت کند، باید حرفش را بزند.

 

   گریستن، به خاطر شفای انسان نیست، به خاطر وفای انسان است.

 

   در راه چیزی مردن، به آن چیز رسیدن است.

 

   وقتی برای بدست آوردن چیزی، باید آن را تکدّی کنی، همین مساله نشان می دهد که آن چیز، بسیار بی ارزش و بی مصرف است.

 

   "از ترس، گریزی نیست

   از مرگ، نیز.

   در عین ترس، از پیمودنِ طول شب، باز نماندیم

   و در قلب مرگ، از خندیدن با صدای بلند.

   و چنین شد که خندان خندان به صبح رسیدیم."

نویسنده : پاندای خندان ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۸
تگ ها: عشق
    پيام هاي ديگران()   لینک