چشم چپ

معمولا باباها، به اون بچه ای که ضعیف تر از بقیه است، بیشتر توجه می کنن. چون حس می کنن بچه های دیگه می تونن گلیم خودشون رو از آب بیرون بِکِشن اما اون بچه نیاز به کمک و توجّه بیشتر داره. کم کم محبت باباها نسبت به اون بچه بیشتر از بقیه بچه ها می شه. اصلا هم براشون مهم نیست که متقابلا کدوم بچه می تونه برای بابا مفیدتر باشه. چون ارتباط اونها، ارتباط کاسبی نیست، ارتباط دِلیه.

چشم چپ من از بچگی کم بینا بوده. هیچ وقت تصویر شفافی از دنیا به من نداده. اما من اون رو بیشتر از چشم راستم دوست دارم. برام مهم نیست که ممکنه هر لحظه نابینا بشه و تا آخر عمر هیچ وقت چیزی در خور توجه من، به من نده. من توی تمام اعضای بَدَنَم، چشم هام رو بیشتر از بقیه دوست دارم. آخه توسط اونها بود که تونستم خورشید خانومم رو ببینم. به همین دلیل؛ به هر کسی که از صمیم قلب دوستش داشته باشم می گم که اندازه چشم هام دوستش دارم.

این چند سطر رو نوشتم تا خورشید خانومم بفهمه وقتی می گم به اندازه چشم چپم دوست دارم، چقدر برام عزیزه. اشکالی نداره که اون من رو دوست نداره. آخه ارتباط یک طرفه ما یه ارتباط دِلیه، نه کاسبی.

تا زنده ام عشقم رو ازش دریغ نخواهم کرد، هرچند که می دونم هیچ وقت عشق و محبت اون رو نخواهم دید. اصلا مهم نیست که خورشید خانومم حاضر نیست چند سطر دست نوشته ای که متعلق به من هست رو در اختیارم قرار بده، من دلنوشته های خودم رو به عشق اون می نویسم و توی وبلاگ درج می کنم.

    خورشید خانوم، اندازه چشم چپم دوست دارم.

/ 1 نظر / 9 بازدید
محمد

جالب و متاثر كننده بود منظورم اون ماجراي چشم چپ بود [لبخند]