پرنسس

دیشب داشتم فکر می کردم که چقدر دوسِت دارم. به نظرم اومد اونقدر دوست دارم که حاضرم از تمام دنیا به خاطر تو بگذرم. توی ذهنم دنبال یه بِنچ مارک بودم. دنبال یه شخصیتی که به خاطر عشق اش از دنیا گذشته باشه. کسی به ذهنم نرسید الا پرنسس فیونا که به خاطر عشقِ به شِرِک حاضر شد از ملکه شدن بگذره. قبول دارم که جنسیت من و تو بر عکسِ جنسیت پرنسس فیونا و شِرِکه، و هیچ پادشاهی به من پیشنهاد ازدواج نخواهد داد که اگر هم بده چون من قصد ادامه تحصیل دارم، قبول نخواهم کرد ولی در دنیای تخیل، عشق ام رو با عشق پرنسس فیونا یکی دیدم.

با این کار خود به خود تو برای من شبیه غول شدی. یه غول مهربون که جِرمِ داخل گوش اش رو در میاره و به جای شمع می سوزونه. با گِل مسواک می زنه و شکم گنده اش از زیر پیراهن اش بیرون می زنه. یه غول که شبیه پیازه. البته نه به خاطر بوش. نه به خاطر اینکه آدم وقتی به یاد اون می افته، چشم هاش سرخ می شه، به این خاطر که لایه لایه و مرموزه.

این غول برای نجات پرنسس فیونا، خودش رو به دهان اژدها می اندازه و کاری رو می کنه که قبل از اون هیچ کس موفق به انجامش نشده. اما وقتی توی جنگل تنها می شه، غرورِ غولیش به اون اجازه نمی ده که حسِ درونی اش رو به پرنسس فیونا بگه. حاضر نیست به فیونا بگه که دوستش داره.

شِرِک، پرنسس فیونا رو از دست اژدها نجات داد تا اسیر خودش کنه. درست مثل من و تو که ناخواسته اسیرم کردی.

اگه یه روز، خَرِت بتونه تو رو قانع کنه که بیایی و به من بگی دوستم داری، با افتخار غول می شم و به بوسه ای دنیام رو می فروشم. عاشقتم شِرِک.

/ 1 نظر / 26 بازدید
نیلوفر

درود دوست من شاد باشي و سبز . به روزم.[گل][گل]