وصیت نامه - 1

"برای جاودانه شدن باید افسانه شد و برای افسانه شدن باید تمام شد. "

از اونجایی که هیچ گونه استقبال گرمی از اولین شعر من نشد، به این یقین رسیدم که سرنوشت من و شعرهام مثل سرنوشت تمام مشاهیر و اُدَبای طول تاریخ خواهد بود. یعنی بعد از مرگ من شعرهام شناخته می شه و مثل توپ توی دنیا صدا می کنه. احتمالا به چند زبان هم ترجمه می شه.

لازم می دونم نکاتی رو یادآور بشم که در آینده از تعدد سوءتفاهمات کم کنه.

این شعر یک شعر کاملا عشقی بوده و به هیچ عنوان سیاسی نیست. از دانشجویان عزیز خواهشمندم که در تجمعات ضد دولتی همون "یارِ دبستانی" رو بخونن، اثرگذارتر و بهتره. در سفرهای استانیِ روسایِ جمهور هم، توی پلاکارد های خوش آمدگویی گزیده ای از اشعار من نوشته نشه. من از هیچ رییس جمهوری خوشم نمی اومد.

دانش آموزان دبیرستانی به هیچ عنوان به حرف معلمان ادبیات و معارف اسلامی توجه نکنند. عشق اشاره شده در این شعر کاملا عشق زمینی بوده و هیچ ربطی به خدا و پیغمبر نداره. رُک می گم، عاشق یه خانمی شدم و براش شعر نوشتم.

تمام حقوق مادی و معنوی اثر رو تقدیم می کنم به عشقم. اگه اومد و مدعی شد که همه شعرهام رو به عشق اون نوشتم مسخرش نکنید. راست میگه. ولی برای اینکه بفهمید شخص دیگه ای خودش رو جای اون جا نزده، بیاریدش سر قبرم، بهش بگید یه لبخند بزنه، اگه رنگین کمون رو توی آسمون دیدید بفهمید که خودشه وگرنه انقدر بزنیدش که صدای کلاغ بده.

داستان کلی شعر، اتفاقاتی بوده که بین من و عشقم رخ داده. هر کجای شعر رو نفهمیدید اصلا نگران نباشید چون احتمالا اون بخش رو خودم هم نفهمیده بودم.

موضوع اون زکریایی که به من شجاعت داده، ربطی به زکریای نبی نداره. منظور الکلی بوده که زکریای رازی کشف کرده و وقتی مست شده بودم برای اولین بار تونستم به عشقم بگم که دوستش دارم.

ماهی دودی نماد هیچ چیز نیست. کادویی بود که عشقم روز تولدم به من داد.

اگه از یه اسب اصیل ترکمن خیلی مودبانه خواهش کنید که از پله ها بره بالا، شاید این کار رو بکنه ولی نمی تونه در مسیر برگشت با سرعت بدوه. پس تو محاسباتتون مواظب باشید تا دهنتون سرویس نشه.

اگر استادی بخواد از شعر من سوالاتی طراحی کنه و در امتحان پایان ترم و یا کنکور خون بچه های مردم رو توی شیشه بکنه، وقتی اومد توی دنیای بعدی با من طرفه و دهنش سرویسه. دانش آموزان باید شعرهای من رو عشقی بخونن بدون ترس از امتحان.

تمام جوونها آزادن که شعر من رو برای عشقشون بخونن و مدعی بشن که خودشون نوشتن. خیالتون راحت که من ضایع نمی کنم. دهنم بسته ست. فقط سعی کنید سوتی ندید. مثلا اگه با عشقتون رستوران گردون نرفتید، اون بخش رو حذف کنید که فکر نکنه با یکی دیگه رفته بودید.

از عشاق عزیز خواهشمندم روز ولنتاین و روز سپندارمذگان سر قبر من جمع نشن. چون من اون موقع توی بهشت، دستم بنده. برید دنبال کار و زندگیتون. اگر هم خواستید بیایید، از ورودی قبرستون با صدای بلند "یا الله" بگید.

من برای شعر گفتن به هیچ عنوان مثل حافظ به خلسه نمی رفتم. پشت میز اداره چایی می خوردم و شعر می نوشتم. اگه دوست دارید شما هم به مدارج من نائل بشید

1- عاشق یه خانم گُل و محترم بشید.

2- صادقانه دوستش داشته باشید.

3- کتاب آتش بدون دود بخونید. مخصوصا بخش گالان و سولماز رو.

4- اشعار احمد شاملو رو بخونید به ویژه کلاغ دره های یوش رو.

5- جنبه این رو داشته باشید که در فراق یار دهنتون سرویس بشه.

6- دروغ و تملق هم ننویسید. ساده حرفتون رو بنویسید بعد بشینید دعا کنید که اثر بذاره.

در آخر، اون شیرین عقلی که وقت میذاره و شعرهای من رو به زبون های دیگه ترجمه می کنه لطف کنه و این چند خط رو هم اول کتاب هام ترجمه و درج کنه.

/ 0 نظر / 27 بازدید