ضمانت

 14 سالمه. مدرسه نمونه دولتی درس می خونم. درسم خوبه اما روحم تو قفسه. نفرت دارم از اینکه 7 صبح تا 4 بعد از ظهر توی مدرسه باشم. درس می خونم چون از مامانم می ترسم. چون از آقای حبیبی مدیر مدرسه می ترسم. خونه که هستم استرس فردا رو دارم. تکالیفم کامله ولی دوست ندارم برم مدرسه.

معلم دینی بداخلاقمون بچه هایی که نمره زیر 14 گرفتن، گوشه کلاس جمع کرده و آمادست که تنبیه کنه. یه دفعه یه چیزی توی چشماش برق میزنه. میگه اگه هر کدوم از این بچه ها رو یک نفر ضمانت کنه من تا هفته دیگه یه فرصت مجدد میدم. یه همکلاسی داریم که نام خانوادگیش خیلی شبیه منه. نمره ش 11 شده. من دست بلند می کنم و ضامنش می شم.

یک هفته می گذره. روح اله باز هم نمره زیر 14 می گیره. معلم آمادست که تنبیه ش کنه. یه دفعه یاد اتفاق هفته گذشته میوفته. از روح اله می خواد که سرجاش بشینه. من رو صدا می کنه. زنگ سیلی هاش تا ابد توی گوشمه. گریه می کنم و اون میگه معنی ضمانت یعنی همین.

شب از ناراحتی نمی تونم شام بخورم. از ترس نمی تونم بیان کنم. ولی وقتی نگاه بابام رو می بینم حس می کنم یه کوه پشتمه. جریان رو کامل تعریف می کنم. مامانم می گه که فردا میاد و با مدیر مدرسه صحبت می کنه. مدیر به مامانم تاکید می کنه که معلم حق تنبیه فیزیکی نداشته و در اسرع وقت رسیدگی میشه.

زنگ تفریح شده. یه نفر داره درب حیاط مدرسه رو با لگد از لولا جدا می کنه. بابا دلش آروم نگرفته، کارش رو رها کرده و اومده. همه معلم ها جمع شدن و دارن از طرف اون معلم، عذرخواهی می کنن. معلم دینی زیر پله قایم شده.

به بابام افتخار می کنم. دیگه هیچ معلمی جرات نداره دست روی من بلند کنه. ولی هنوز معلم دینی تاکید داره که معنی ضمانت یعنی همین.

چند وقت بود که دنبال ضامن می گشتم، کسی حاضر نشد این لطف رو در حقم کنه، رفتم سراغ معلم و از خودش خواستم که ضامنم بشه. مهربان بود... ضامنم شُد و مطمئن بود که نمره بالا می گیرم. اینبار نه کسی تنبیه میشه و نه قراره که بابای کسی بیاد مدرسه.

فقط شرط ادب، می خوام به ضامنم بگم: معلم گُلم، از اعتمادت ممنونم.

/ 1 نظر / 25 بازدید
کلاغ دره های یوش

باز هم روح الله!