چهار دیواری

  شبیه آدمی شده ام که دیوار از چهار طرف راه رفته و به اون رسیده

  نه راه پس دارم و نه راه پیش

  نه حتی فضایی برای باز کردن بال هام

  تصویر کوهی که سال ها پیش به دیوار آویخته بودم، راه نفس هام رو بسته

 

  نه...

  پاهای من نمی تونن واقعیت داشته باشن

  من تکه سنگی از همون کوه ام،

  محصور در این چهار دیواری.

/ 1 نظر / 20 بازدید
بی نام و نشان

دشت ها، کوه ها، دیوارها، پنجره ها همه بهم می رسند. آنچنان که جای نفس نمی ماند، وقتی که دل تنگ است. وقتی که دل گیر است. دریا هم دلگیر می شود. بلکه قفس.