کامنت

آخرین باری که یکی از نوشته هام رو دادم داداشم بخونه، برمیگرده به شب عید نوروز و متن "کابوس". دیروز که متن "جشن تولد" رو نوشتم به ذهنم رسید که یه کپی از نوشته رو بدون هیچ توضیحی در اختیارش قرار بدم. به عنوان کامنت، یه دوبیتی سرود و برام پیامک کرد.

اینکه در شعرش به عنوان یه برادر، کلی اغراق کرده و خواسته داداشش رو تحویل بگیره، حرفی نیست. ولی دوتا نکته برام جالب بود.

اول: طبع شعری که داداشم داشته و من بی خبر بودم.

دوم: با خوندن فقط یک صفحه از نوشته های من، پی برده که چه بلایی به سر دلم اومده.

 "در رهگذر عمر بود تکیه گَهَم کوه

                                       نامی پی شانش ندیدم بر آن کوه

  امروز که آن نامه جانسوز بخواندم

                                       نامی ننهادم به جز عشق بر آن کوه"

/ 0 نظر / 38 بازدید